ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
289
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
خاست چندين روز ، و آن را حرب جمل خوانند ، و در تاريخ احمد بن ابى يعقوب گفتست كه طلحه را [ 1 ] مروان بن الحكم تيرى زد و بدان كشته شد ، و بعد از هزيمت سپاه ، عايشه رضى اللّه عنها گفت : يا على ملكت فاسجح [ 2 ] و اين لفظ مثل گشت ، پس على محمد بن ابو بكر را پيش خواهر فرستاد ، و جائى [ 3 ] فرود آورد ، و از بيت المال دوازده هزار دينار درم فرستاد ، و چهل زن از مهتران بصره با وى بفرستاد ، و برادرش محمد بن ابى بكر [ را گفت ] با مدينه رويد ، و باوّل ماه رجب سوى مدينه رفتند ، و على سه منزل با وى بيامد ، و عايشه اندر راه باستاد و خطبه كرد ، و امير المؤمنين على را بستود ، و از آنجا على ، حسن و حسين و محمد الحنفيه را با وى بفرستاد تا بمدينه ، و اين حرب جمل در ماه رجب بود ، و سلمان فارسى همين سال بمداين رفت و بمرد ، ( 188 - ب ) و بمصر قومى بديه حريثا [ 4 ] جمع شدند و گفتند خون عثمان همى طلبيم [ 5 ] ، و على ، محمد بن ابى بكر را آنجا فرستاد و اندر شام معاويه امير على را [ 6 ] از راه بازگردانيده بود و گفته اگر از قبل [ 7 ] عثمان همى آئى رواست ، و اگر خون عثمان در گردن على است و كشندگان با وىاند ما همداستان نباشيم . و چون عثمان را بكشتند مروان پيرهنى خونآلود سوى معاويه برد ، روز آدينه بر منبر فكندندى و مردمان همه بر آن بگريستندى ، چون عمرو بن العاص از عصيان معاويه خبر بشنيد با پسران مشورت كرد ، و گفت پيش امير المؤمنين على رويم ، يا پيش معاويه ؟ گفتند على به همه چيز سابق است و او را به كسى حاجت كمتر آيد ، صوابتر پيش معاويه است ، آنجا رفتند . پس عمرو بن العاص معاويه را گفت كه از پيرهن دست بازدار تا روز حرب كه مردم بدان حريص شوند زيرا كه هرچ بسيار بينند به چشم خوار شود ، و همچنان كردند ، پس اوّل ذو الحجه حرب صفين بود بعد از آن
--> [ ( 1 ) ] اصل : وا . [ ( 2 ) ] اصل : فاسحح [ ( 3 ) ] اصل : جاى [ ( 4 ) ] ط و كا : خربتا ، بفتح اول و كسر ثانى و سكون با موحده و فتح تاء مثناة [ ( 5 ) ] ط و كا اضافه : و فرقة قالوا نحن مع على ما لم يقد اخواننا و هم فى ذلك مع الجماعة ( ط ج 5 ص 161 - ك ج 3 ص 78 ) [ ( 6 ) ] باضافه - امير على را - يعنى حاكمى كه على بشام فرستاده بود [ ( 7 ) ] اصل : قتل